بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت - ادبستان شعر پارسی % %

بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت

آذر بیگدلی – غزل شماره 40

بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت

که دوش قصه ی محرومی تو دربان گفت

شد آشکار، ز کم ظرفی حریفان راز

وگرنه پیر مغان آنچه گفت پنهان گفت

غم نهانی من گفت با رقیب و دریغ

ازین فسانه که مشکل شنید و آسان گفت

نگویدت کسی احوال من، کجا رفت آن

که بی بضاعتی مور، با سلیمان گفت؟

ز دیده برد غبارش نسیم مصر مگر

نهفته قصه ی یوسف به پیر کنعان گفت

چه گویم و چه ز من بشنوی؟ که قصه ی عشق

حکایتی است که نتوان شنید و نتوان گفت

ز زلف یار ندانم چه گفت آذر دوش

که داشت حال پریشانی و پریشان گفت؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤