
آذر بیگدلی – غزل شماره 185
از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی
دل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی
خون خود می طلبند از تو جهانی، آری
رسم بیداد، تو اول به جهان آوردی
برده عشقت ز جوانان دل و از پیران عقل
چه بلاها به سر پیر و جوان آوردی؟
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان
گفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی
رفته بود آذر از اندیشه ی بیداد بتان
به کناری و تو بازش به میان آوردی



