گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 37 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 37

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 37

 

کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد . گفت : شنیدم که فلان دشمن تو را خدای عزّوجلّ برداشت . گفت : هیچ شنیدی که مرا بگذاشت ؟

اگر بمرد عدو ، جای شادمانی نیست

که زندگانی ما نیز جاودانی نیست

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤