گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 36 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 36

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 36

 

دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگر به زور بازو نان خوردی . باری این توانگر گفت درویش را که : چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی ؟ گفت : تو چرا کار نکنی تا از مذلّت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته‌اند : نان خود خوردن و نشستن ، به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن

به دست آهن تفته کردن خمیر

به از دست بر سینه پیش امیر

 

عمر گرانمایه در این صرف شد

تا چه خورم صَیف و چه پوشم شتا

ای شکم خیره به تایی بساز

تا نکنی پشت به خدمت دو تا

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤