گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 34 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان-حکایت 34

سعدی-گلستان-باب اول در سیرت پادشاهان

حکایت 34

 

یکی از پسران هارون الرشید پیش پدر آمد خشم آلود که فلان سرهنگ زاده مرا دشنام مادر داد . هارون ارکان دولت را گفت :  جزای چنین کس چه باشد ؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی . هارون گفت : ای پسر ! کرم آن است که عفو کنی وگر نتوانی تو نیزش دشنام مادر ده ، نه چندان که انتقام از حد درگذرد ، آنگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قِبل خصم

نه مرد است آن به نزدیک خردمند

که با پیل دمان پیکار جوید

بلی مرد آنکس است از روی تحقیق

که چون خشم آیدش باطل نگوید

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤