
وحشی بافقی- غزل شماره 57
هنوز عاشقی و دلرباییای نشده است
هنوز زوری و زور آزماییای نشده است
هنوز نیست مشخص که دل چه پیش کسیست
هنوز مبحث قید و رهاییای نشده است
دل ایستاده به دریوزهٔ کرشمه، ولی
هنوز فرصت عرض گداییای نشده است
ز اختلاط تو امروز یافتم صد چیز
عجب که داعیهٔ بیوفاییای نشده است
همین تواضع عام است حسن را با عشق
میان ناز و نیاز آشناییای نشده است
نگه ذخیرهٔ دیدار گو بنه امروز
که هست فرصت و طرح جداییای نشده است
هنوز اوّل عشق است صبر کن وحشی
مجال رشکی و غیرت فزاییای نشده است



