
وحشی بافقی- غزل شماره 381
چه شود گَرَم نوازی به عنایت خطابی؟
نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی
تو همای جان شکاری دلِ من به خون زند پر
چو کبوتری که افتد به تصرّفِ عقابی
چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری
چو به غیر همعنان شد چو بلا گران رکابی
همه خرقهٔ صلاحم شده خارخار و گل گل
ز میی که داغ آن می نرود به هیچ بابی
بگذار درس دانش که نهایتی ندارد
ز کتابِ عشق وحشی بنویس یک دو بابی



