کردیم نامزد به تو نابود و بودِ خویش - ادبستان شعر پارسی % %

کردیم نامزد به تو نابود و بودِ خویش

وحشی بافقی- غزل شماره 242

کردیم نامزد به تو نابود و بودِ خویش

گشتیم هیچکارهٔ مُلکِ وجودِ خویش

غمّاز در کمین گهرهایِ راز بود

قفلی زدیم بر درِ گفت و شنود خویش

من بودم و نمودی و باقی خیال تو

رفتم که پرده‌ای بکشم بر نمود خویش

یک وعده خواهم از تو که گردم در انتظار

حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش

از چشم من به خود نگر و منع کن مرا

بی اختیار اگر نشوی در سجود خویش

گو جان و سر برو، غرضِ ما رضایِ تست

حاشا که ما زیانِ تو خواهیم و سود خویش

بزمِ نشاط یار کجا وین فغانِ زار

وحشی نوایِ مجلسِ غم کن سرود خویش

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤