
وحشی بافقی- غزل شماره 240
ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش
یارِ ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش
مستِ حسنی با رقیبان میلِ می خوردن مکن
بد حریفانند آنها گفتمت هشیار باش
آنکه ما را هیچ برخورداری از وصلش نبود
از نهالِ وصل او گو غیر برخوردار باش
گر چه میدانم که دشوار است صبر از رویِ دوست
چند روزی صبر خواهم کرد گو دشوار باش
صبر خواهم کرد وحشی در غمِ نادیدنش
من که خواهم مُرد گو از حسرت دیدار باش



