دوشم از آغازِ شب جا بر در جانانه بود - ادبستان شعر پارسی % %

دوشم از آغازِ شب جا بر در جانانه بود

وحشی بافقی- غزل شماره 137

دوشم از آغازِ شب جا بر در جانانه بود

تا به روزم چشم بر بام و درِ آن خانه بود

دی که میآمد ز جولانگاهِ شوخی مست ناز

نرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود

بهرِ آن ناآشنا می‌رم که فرد از همرهان

آنچنان می‌شد که گویا از همه بیگانه بود

آن نصیحتها که می‌کردیم اهلِ عشق را

این زمان معلوم ما شد کان همه افسانه بود

قرب تا حاصل نشد دودم ز خرمن برنخاست

اتّحادِ شمع، برقِ خرمنِ پروانه بود

سوختن با آتش است و عشق با دیوانگی

عشق بر هر دل که زد آتش چو من دیوانه بود

وحشی از خون خوردنِ شب دوش نتوانست خاست

کاین میِ مرد افکن امشب تا لبِ پیمانه بود

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤