من و از دور تماشایِ گلستان کسی - ادبستان شعر پارسی % %

من و از دور تماشایِ گلستان کسی

وحشی بافقی- غزل شماره 387

من و از دور تماشایِ گلستان کسی

به نسیمی شده خرسند ز بستانِ کسی

در نظر نعمتِ دیدار و به حسرت نگران

دستها بسته و مهمان شده برخوان کسی

زیرِ بارِ سرم این دست بفرساید بِهْ

ز آنکه دستی‌ست که دور است ز دامان کسی

پادشاهان و نکویان دو گروه عجبند

که نبودند و نباشند به فرمان کسی

وحشی از هجر تو جان داد، تو باشی زنده

زندگی بخش کسی عمرِ کسی جانِ کسی

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤