
وحشی بافقی- غزل شماره 123
کار خوبی نه بگفتِ دگران باید کرد
هر چه فرمان بدهد حُسن چنان باید کرد
تیغِ تیز و دلِ بیرحم چرا داده خدا
جویِ خون بر در بیداد روان باید کرد
گاه باشد که مروّت ندهد رخصتِ جور
چون بود مصلحتِ ناز همان باید کرد
سنّت ملّت خوبیست که با صاحب عشق
دوستی از دل و خصمی به زبان باید کرد
گو زبان دردِ سرِ عاشق و معشوق مده
چیست پوشیده از ایشان که چنان باید کرد
وحشی آزار حریفان کند از کم ظرفی
دفع بدمستیش از رَطلِ گران باید کرد



