تا شدی آینه ی مهر رخت سینه ی ما - ادبستان شعر پارسی % %

تا شدی آینه ی مهر رخت سینه ی ما

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 26

تا شدی آینه ی مهر رخت سینه ی ما

می‌دهد تاب به مهر فلک آیینه ی ما

راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گل

که بود گنج وجود تو به گنجینه ی ما

گر همه کین رقیب است ز دل برکندیم

کی سزد غیر تو در سینه ی بی کینه ی ما

غم عشق تو چو حسنت نپذیرد انجام

آری آغاز ندارد غم دیرینه ی ما

همه اوصاف ازل شد ز وجودش پیدا

هر که نوشید از آن باده ی دوشینه ی ما

دیده ایم این گل و مل بر ورق غنچه و تاک

گشته یک دم همگی شنبه و آدینه ی ما

غم بیش و کم پیش آمدمان نیست که هست

حاضر الوقت کنون برحسب دینه ی ما

بسی اسرار که در خرقه ی اسرار بود

اللّه اللّه منگر خرقه ی پشمینه ی ما

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤