
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 4
رشته ی تسبیح بگسستیم ما
بر میان زنار بربستیم ما
جز غمت کو بود با ما همنفس
در به روی جملگی بستیم ما
پیشه ی ما رندی و میخوارگی ست
شیشه ی ناموس بشکستیم ما
بوالعجب بین بی می و مطرب تمام
همچو چشم مست او مستیم ما
تا گرفتار رخ و زلفش شدیم
از قیود کفر و دین رستیم ما
هستی ما از میان برچیده شد
زین سپس از هست او هستیم ما
شاهد مقصود در خود دیدهایم
با نگار خویش پیوستیم ما
هر که زخم کاری اسرار را
دیده داند صید آن شستیم ما