
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 3
تغییری ای صنم بده اطوار خویش را
مپسند بر من این همه آزار خویش را
هرگز نیامدی و تسلی دهم چو طفل
هر دم ز مقدمت دل بیمار خویش را
پرمایه را نظر به فرومایه عیب نیست
یکره ببین ز لطف خریدار خویش را
مرغان ز آشیانه برون افتادهایم
گم کردهایم ما ره گلزار خویش را
تا پر فشانئی نکند وقت قتل هم
بربست بال مرغ گرفتار خویش را
مهلت نداد صرصر ایام تا که ما
در آشیان نهیم خس و خار خویش را
هر کس که برد لذت تیر تو مرهمی
نگذاشت زخم سینه ی افکار خویش را
زاهد مگر خرام تو دیدی که داده است
بر باد دفتر و سر و دستار خویش را
اسرار آن و حسن ز بس گشته نقش دل
اسرار خوانده زین سبب اسرار خویش را