اشعار لیلا صراحت روشنی - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار لیلا صراحت روشنی

اشعار لیلا صراحت روشنی

اشعار لیلا صراحت روشنی


شعر نخست :

 

آمدی، اما نه همچون ابر پربار بهاران

آمدی سرد و فسرده چون روان سوگواران

آمدی، بی بارتر از دشت های سرد پاییز

آمدی، بی روح تر از انجماد آبشاران

آمدی، نی یک ستاره روشنی در دیدگانت

آمدی نی بر لبانت یک سرود شاد باران

آمدی، گفتم به دل کز آفتاب مهربانی

آب گردد برف های انتظار بی قراران

با حضور آفتابت شب به خاک و خون نشیند

رنگ ظلمت شسته گردد از دل شب زنده داران

با بهار دستهایت بستری افسردگی را

با نوازش های بارانت ببالد سبزه زاران

آمدی،اما نگاهت آذرخش و ابر با هم

ابر بی باران و آذر خنجری بر جانسپاران

رفته بودی چون غرور سرفراز کوهساران

آمدی قامت شکسته چون گذشت روزگاران

 


شعر دوم :

 

تو می روی و دلم بی ترانه می ماند

شکوفه های نگاهم ز دانه می ماند

تو می روی چو سحر سوی حجله گاه طلوع

غمی شبانه در این آشیانه می ماند

ز میهمانی قرآن و آب و آینه

بلوغ باور عشقت نشانه می ماند

تو با شکفتن خورشید عشق می بالی

کویر خاطر من بی جوانه می ماند

شکفتن گل لبخند عشق بر لب تو

به من چو خاطره جاودانه می ماند

تو می روی غزل اشک چون سپیده من

چنان زلال ترین عاشقانه می ماند

شکوه تاج بلند مراد بر سر تو

برای زیستن من بهانه می ماند


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی: اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از ليلا صراحت روشني شاعر زن افغان شاعره افغان شاعر زن افغانستان شعر شاعر معاصر افغانستان شاعر افغانستانی شعر افغانستانی معاصر.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤