
رهی معیری – قطعه شماره 15
پاداش نیکی
من نگویم ترک آیین مروت کن ولی
این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند
تار و پودش راز کین توزی همی خواهند سوخت
هر که همچون شمع بزم دیگران روشن کند
گفت با صاحبدلی مردی که بهمان در نهفت
قصد دارد تا به تیغت سر جدا از تن کند
نیکمردش گفت باور نایدم این گفته زآنک
من باو نیکی نکردم تا بدی با من کند
می کنند از دشمنی نادوستان با دوستان
آنچه آتش با گیاه و برق با خرمن کند
دور شو زین مردم نااهل دور از مردمی
دیو گردد هر که آمیزش به اهریمن کند
منزلت خواهی مکان در کنج تنهایی گزین
گنج گوهر بین که در ویرانه ها مسکن کند
معنی ندارد