
رهی معیری – قطعه شماره 26
فتنه ی آذربایجان
فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت
به غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی
گسست رشته ی پیوند، یار دشمن خوی
شکست حقه ی الفت، حریف حق شکنی
جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلی
به بلبلان نگذارند گوشه چمنی
به تیره بختی ما شمع انجمن سوزد
به هر کجا که حریفان کنند انجمنی
بنای خانه ی بیداد واژگون گردد
به دست تیر زنی یا به آه پیرزنی
کسی که بد به وطن گفت بی وطن بادا
که بر وطن نزند طعنه غیر بی وطنی
اگر میانه و تبریز و اردبیل افتاد
به دست غیر، چو گنجی به دست راهزنی
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی ” ”