تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست - ادبستان شعر پارسی % %

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

رهی معیری – غزلیات

شماره 41

گریه ی بی اختیار

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

غم تو هست، ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه ی بی‌اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم، دلم اندوهگین نباید و هست

چو صبحدم، نفسم بی‌غبار باید و نیست

مرا ز باده ی نوشین، نمی‌گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید و نیست

درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پاره ی دل، در کنار باید و نیست

به سردمهری باد خزان نباید و هست

به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست

چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی؟ که دیده ی تو

به سان شبنم گل، اشکبار باید و نیست

رهی، به شام جدایی چه طاقتی است مرا؟

که روز وصل، دلم را قرار باید و نیست

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤