منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من - ادبستان شعر پارسی % %

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من

رهی معیری – غزلیات

شماره 118

شمع خاموش

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من

طفل اشکم، خویشتنداری نمی آید ز من

با گل و خار جهان، یک رنگم از روشندلی

صبح سیمینم، سیه کاری نمی آید ز من

آتشی، بویی ز دلجویی نمی آید ز تو

چشمه ام، کاری به جز زاری نمی آید ز من

ای دل رنجور، از من چشم همدردی مدار

خسته ی دردم، پرستاری نمی آید ز من

امشب از من نکته ی موزون چه می جویی رهی

شمع خاموشم، گهرباری نمی آید ز من

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤