غزلی از علیرضا حکمتی

غزلی از علیرضا حکمتی

غزلی از علیرضا حکمتی


ببین چه دسته گلی را به آب می دادی

اگر به زخم زبان ها جواب می دادی

به حجم فاصله هایی که بین ما بود

چه روزها که خودت را عذاب می دادی

ولی تو آمده بودی از آسمانی دور

و سخت بوی غزل،بوی خواب می دادی

تو با صدای قشنگت از آسمان آن شب

پرندگان زمین را خطاب می دادی

” من از نهایت شب حرف می زدم ” اما

تو بوی تازه ترین آفتاب می دادی

خلاصه کاش من آن روز را نمی دیدم

که مثل تو خود را عذاب می دادی


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از عليرضا حكمتي.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها