
عرفی شیرازی- غزل شماره 5
تحفۀ مرهم نگیرد سینۀ افکار ما
سایۀ گل برنتابد گوشۀ دستار ما
باعثی دارد رواج سبحه کو تزویر کو
تا ببندد صد گره بر رشتۀ زنّار ما
ما لب آلوده بهر توبه بگشاییم، لیک
بانگ عصیان می زند ناقوسِ استغفارِ ما
آتش افروزِ تبِ عجزیم و هرگز کس ندید
جوش تبخال شفاعت بر لب زنهار ما
مرحبا ای چاره، آسان میگشایی کار خلق
ناخنی بس تیز داری رخنه ای در کار ما
ساکن میخانۀ ما باش عرفی زانکه هست
چشمۀ نور و صفا در سایۀ دیوار ما



