در غنچۀ دل زنگ برآرد نفس ما - ادبستان شعر پارسی % %

در غنچۀ دل زنگ برآرد نفس ما

صائب تبریزی- غزل شماره 818

 

در غنچۀ دل زنگ برآرد نفس ما

رسوایی گلبانگ ندارد جرس ما

همطالع بیدیم درین باغ که باشد

سر پیش فکندن ثمر پیشرس ما

در عالم حیرانی ما جوش بهارست

در ظاهر اگر خشک نماید قفس ما

ما چشم ندوزیم به عیب از هنر خلق

هرگز ننشیند به جراحت مگس ما

چون سینۀ خورشید نفس پخته برآریم

چون صبح ندارد رگ خامی نفس ما

بیدار شد از نالۀ بلبل گل تصویر

در خواب بهارست همان، دادرس ما

از باد خزان سرد نگردد دل گرمش

هر غنچه که خندید به روی قفس ما

بی برگی ما برگ نشاط است چمن را

شیرازۀ گلزار بود خار و خس ما

از خامی ما عشق به زنهار درآمد

خون شد دل باغ از ثمر دیررس ما

صائب نفس سوختگان حوصله سوزست

زندان خموشی چه کند با نفس ما؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤