مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد - ادبستان شعر پارسی % %

مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد

صائب تبریزی- غزل شماره 2812

مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد

که از بی روزنیها دود در کاشانه می پیچد

ز خال دلفریب او رهایی چشم چون دارم؟

که بر بال و پر من همچو دام این دانه می پیچد

دل دیوانه ای جسته است پنداری ز زندانش

که چون زنجیر بر خود طرۀ جانانه می پیچد

تو از آمیزش عشاق پهلو می کنی خالی

وگرنه شعله بر بال و پر پروانه می پیچد

اگرچه شانه پیچد دستِ زلف خوبرویان را

سر زلف گرهگیر تو دست شانه می پیچد

شکوهی هست با بی خانمانی خاکساری را

که پای سیل را بر یکدگر ویرانه می پیچد

اگرچه مستی حسن از سرش برده است بیرون خط

ز پُرکاری همان دستار را مستانه می پیچد

سیه روزی به قدر قرب باشد عشقبازان را

که در فانوس دود شمع بیش از خانه می پیچد

مگر کرده است بیخود نکهت گل عندلیبان را؟

که دست شاخ گل را باد گستاخانه می پیچد

خوش آن رهرو که همچون گردباد از گرم رفتاری

بساط عمر را بر هم سبکروحانه می پیچد

درین وحشت سرا هر کس ز حقگویی به تنگ آمد

به چوب دار چون منصور بیتابانه می پیچد

به جوش سینۀ من برنیاید مهر خاموشی

که زور باده ام قفل در میخانه می پیچد

مکن چون بیدلان زنهار در پرخاش کوتاهی

که دست عاجزان را چرخ نامردانه می پیچد

ز بس ناسازگاری عام شد در روزگار ما

بساط خواب را بر یکدگر افسانه می پیچد

چنین کز درد پیچیده است افغان در دل تنگم

کجا آوازۀ ناقوس در بتخانه می پیچد؟

ز وحشت صید در آتش گذارد نعل صیادان

ز سنگ کودکان دانسته سر دیوانه می پیچد

من بی دست و پا چون طی کنم این راه را صائب؟

که پای برق و باد اینجا به هم طفلانه می پیچد

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤