چون ز باد آن زلف چون زنجیر برهم می خورد - ادبستان شعر پارسی % %

چون ز باد آن زلف چون زنجیر برهم می خورد

صائب تبریزی- غزل شماره 2397

 

چون ز باد آن زلف چون زنجیر برهم می خورد

عشق را سر رشتۀ تدبیر برهم می خورد

چشم او چون ناخن مژگان به یکدیگر زند

مجلس آسودۀ تصویر برهم می خورد

رسم آمیزش نمی باشد درین وحشت سرا

از شکر اینجا مزاج شیر برهم می خورد

گر چنین خواهد دواندن ریشه در دلها نفاق

التیام جوهر [و] شمشیر برهم می خورد

بیقراریهای زلف از بیقراریهای ماست

دام از بیتابی نخجیر برهم می خورد

چون غرض در آشنایی نیست، می دارد بقا

صحبت یاران خالص دیر برهم می خورد

تا به کی عیب شراب کهنه گوید محتسب؟

اختلاط ما و این بی پیر برهم می خورد

محرم زلفش نشد تا شانه پا از سر نکرد

این ره خوابیده از شبگیر برهم می خورد

بند و زندان را برای عاقلان آماده اند

ورنه از زور جنون زنجیر برهم می خورد

ز انتظار حشر، ارباب نظر در آتشند

شمع می سوزد چو صحبت دیر برهم می خورد

تا قیامت صحبت زاهد نخواهد ماند گرم

زود این هنگامۀ تزویر برهم می خورد

چشم شیر و دیدۀ نخجیر می افتد به هم

هر کجا تدبیر با تقدیر برهم می خورد

راست کیشان را سرانجام سفر باشد یکی

در حوالیّ هدف صد تیر برهم می خورد

تلخ دارد یاد محشر زندگانی را به ما

خواب ما از دهشت تعبیر برهم می خورد

جلوه ای از قامتش صائب جهانی را بس است

عالمی نخجیر از یک تیر برهم می خورد

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤