
وقت خداحافظی است
بشقاب هایمان خالی است
به جز از دستمال های چربمان.
رفقا !
شما سمت چپ من بودید
درحالِ طاس شدن و در اوجِ میانسالی ،
مردانی با زلفِ دمِ اسبی.
و تو ، تویِ چپی آنجا سمتِ راستِ من
شبیه هم بودیم اما حرفی برای گفتن نداشتیم
خیره به دست به دست کردنِ سس کچاپ،نمک و فلفل
کسی دوستانی چنین خوب ندارد ! .
غذا تمام شده
چیزبرگرها و سیب زمینی ها ، ساندویچِ “دنور”
پیشخوان تقریبا خالی است.
حالا باید هر کدام راه خودمان را برویم
بدون هیچ در آغوش گرفتن گرمی
اما شاید صمیمانه دست هم را بفشاریم . نه ؟
خب،حالا دیگروقت خداحافظی است
چه بد دوباره این راه را می روم ،
چه بد دوباره ما روی این کره ی خاکی همدیگر را می بینیم
تا دور هم جمع شویم زیر لامپ نئون و مهتابی
به آرامی قهوه هایمان را بنوشیم
مثل روشنفکرانی که چایشان را زیرِ سایهِ بید می نوشند
در سکوت می نشنیم ، حرفی نمی زنیم !
“برگردان:باهار افسری”
واژگان کلیدی: اشعار لوئیز جنکینز،نمونه شعر لوئیز جنکینز،شاعر لوئیز جنکینز،شعرهای لوئیز جنکینز،شعری از لوئینز جنکینز،یک شعر از لوئیز جنکینز،لوییز جنکینز،لوییس جنکینز،لوئیس جنکینز،شعرهای ترجمه شده به فارسی لوییز جنکینز،سروده های برگردان به پارسی لوئئیز جنکینز،لوئيز جنكينز،شاعر آمریکایی،شاعر کشور آمریکا،شاعر ایالات متحده،شعر شاعر آمریکایی.
Louis Jenkins،poems،quotes









