
سهراب سپهری – مجموعه شرق اندوه
شماره 3
پادمه
می رویید. در جنگل، خاموشی رویا بود
شبنم بر جا بود
درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشاتر و خدا در هر … بود؟
خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود
می بویید. گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود
تنهایی، تنها بود
ناپیدا، پیدا بود
او آنجا، آنجا بود



