اگر لذت ترک لذت بدانی همراه با معنی و تفسیر

اگر لذت ترک لذت بدانی

سعدی-غزل شماره 661

 

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

هزاران در از خلق بر خود ببندی

گرت باز باشد دری آسمانی

سفرهای علوی کند مرغ جانت

گر از چنبر آز بازش پرانی

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد

که در دام شهوت به گنجشک مانی

ز صورت پرستیدنت می‌هراسم

که تا زنده‌ای ره به معنی ندانی

گر از باغ انست گیاهی برآید

گیاهت نماید گل بوستانی

دریغ آیدت هر دو عالم خریدن

اگر قدر نقدی که داری بدانی

به ملکی دمی زین نشاید خریدن

که از دور عمرت بشد رایگانی

همین حاصلت باشد از عمر باقی

اگر همچنینش به آخر رسانی

بیا تا به از زندگانی به دستت

چه افتاد تا صرف شد زندگانی

چنان می‌روی ساکن و خواب در سر

که می‌ترسم از کاروان باز مانی

وصیت همین است جان برادر

که اوقات ضایع مکن تا توانی

صدف وار باید زبان درکشیدن

که وقتی که حاجت بود در چکانی

همه عمر تلخی کشیدست سعدی

که نامش برآمد به شیرین زبانی

 

معنی بیت‌های شعر

اگر لذت ترک لذت بدانی / دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

اگر لذت و شیرینیِ ترک خواسته‌های نفسانی را بشناسی، دیگر هوس‌های نفس را لذت واقعی نمی‌دانی.

هزاران در از خلق بر خود ببندی / گرت باز باشد دری آسمانی

اگرچه هزاران راه ارتباط با مردم را بر خود ببندی، اما چنانچه دری از عالم معنا به رویت گشوده باشد، زیانی نکرده‌ای.

سفرهای علوی کند مرغ جانت / گر از چنبر آز بازش پرانی

اگر روح خود را از چنگال آز و طمع رها کنی، جانت می‌تواند به عالم‌های بلند و معنوی پرواز کند.

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد / که در دام شهوت به گنجشک مانی

اما تو شکیبایی و بلندهمتیِ عنقا را نداری؛ زیرا گرفتار دام شهوت شده‌ای و مانند گنجشکی ناتوان مانده‌ای.

ز صورت پرستیدنت می‌هراسم / که تا زنده‌ای ره به معنی ندانی

از اینکه شیفته و پرستنده‌ی ظاهر باشی، بیمناکم؛ زیرا تا وقتی زنده‌ای، به حقیقت و معنای باطنی راه نخواهی یافت.

گر از باغ انست گیاهی برآید / گیاهت نماید گل بوستانی

اگر از باغ انس و معنویت گیاهی بروید، آن گیاه در نظر تو همچون گل زیبا و دل‌انگیز بوستان جلوه می‌کند.

دریغ آیدت هر دو عالم خریدن / اگر قدر نقدی که داری بدانی

اگر ارزش سرمایه و فرصت کنونی خود را بدانی، حتی به دست آوردن هر دو جهان را نیز در برابر آن ناچیز و دریغ‌آمیز می‌شماری.

به ملکی دمی زین نشاید خریدن / که از دور عمرت بشد رایگانی

با هیچ پادشاهی و ثروتی نمی‌توان یک لحظه از این فرصت را خرید؛ زیرا بخش بزرگی از عمرت بیهوده از دست رفته است.

همین حاصلت باشد از عمر باقی / اگر همچنینش به آخر رسانی

اگر باقی‌مانده‌ی عمرت را نیز همین‌گونه بگذرانی، حاصل زندگی‌ات جز همین بیهودگی و زیان نخواهد بود.

بیا تا به از زندگانی به دستت / چه افتاد تا صرف شد زندگانی

بیا ببین در این زندگی چه چیز ارزشمندی به دست آورده‌ای و عمرت را در چه راهی صرف کرده‌ای.

چنان می‌روی ساکن و خواب در سر / که می‌ترسم از کاروان باز مانی

چنان آرام و بی‌خبر، با ذهنی خواب‌آلود، در حرکت هستی که بیم آن دارم از کاروان زندگی و اهل سعادت عقب بمانی.

وصیت همین است جان برادر / که اوقات ضایع مکن تا توانی

ای جان برادر، سفارش من این است که تا می‌توانی وقتت را تباه و بیهوده سپری مکن.

صدف وار باید زبان درکشیدن / که وقتی که حاجت بود در چکانی

باید مانند صدف زبان را در دهان نگه داشت و خاموشی گزید تا هرگاه سخن گفتن لازم و سودمند بود، سخن ارزشمند بر زبان آورد.

همه عمر تلخی کشیدست سعدی / که نامش برآمد به شیرین زبانی

سعدی تمام عمر سختی و تلخی کشیده است، اما به سبب سخنان شیرین و بیان دلنشینش نام‌آور شده است.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل، ترک خواهش‌های نفسانی و لذت‌های زودگذر را راه رسیدن به آزادی و لذت معنوی می‌داند. او تأکید می‌کند که اگر انسان از بند آز و شهوت رها شود، روحش توان عروج و سفر به مراتب بلند آسمانی را پیدا می‌کند، هرچند درهای دنیا به روی او بسته باشند. در مقابل، ناتوانی در برابر خواهش‌های نفس، انسان را از مقام بلند خویش فرو می‌کاهد و او را همچون گنجشکی گرفتار دام می‌سازد. پیام کلی شعر، دعوت به خویشتن‌داری، قناعت و ترجیح کمال روحانی بر لذت‌های مادی است.


نتیجه‌گیری

سعدی رهایی از لذت‌های نفسانی و آزمندی را راه رسیدن به آرامش، تعالی روح و گشوده‌شدن درهای معنوی می‌داند؛ اما بی‌صبری و اسارت در شهوت، انسان را از پرواز روحانی بازمی‌دارد.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤