بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی همراه با معنی و تفسیر

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

سعدی-غزل شماره 652

 

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

حاکمی گر به قهر می‌رانی

کس نشاید که بر تو بگزینند

که تو صورت به کس نمی‌مانی

ندهیمت به هر که در عالم

ور تو ما را به هیچ نستانی

گفتم این درد عشق پنهان را

به تو گویم که هم تو درمانی

بازگفتم چه حاجت است به قول

که تو خود در دلی و می‌دانی

نفس را عقل تربیت می‌کرد

کز طبیعت عنان بگردانی

عشق دانی چه گفت تقوا را

پنجه با ما مکن که نتوانی

چه خبر دارد از حقیقت عشق

پای بند هوای نفسانی

خودپرستان نظر به شخص کنند

پاک بینان به صنع ربانی

شب قدری بود که دست دهد

عارفان را سماع روحانی

رقص وقتی مسلمت باشد

کآستین بر دو عالم افشانی

قصه عشق را نهایت نیست

صبر پیدا و درد پنهانی

سعدیا دیگر این حدیث مگوی

تا نگویند قصه می‌خوانی

 

معنی بیت‌های شعر

بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی
حاکمی گر به قهر می‌رانی

اگر با لطف و مهربانی مرا بخوانی، بنده و فرمان‌بردار تو هستم؛ و اگر از روی خشم مرا برانی، باز هم فرمانروای من تویی.

کس نشاید که بر تو بگزینند
که تو صورت به کس نمی‌مانی

هیچ‌کس شایسته نیست که او را بر تو ترجیح دهند؛ زیرا تو در زیبایی و یگانگی به هیچ‌کس شباهت نداری.

ندهیمت به هر که در عالم
ور تو ما را به هیچ نستانی

ما تو را با هیچ‌کس در جهان عوض نمی‌کنیم، هرچند تو ما را نپذیری و بی‌ارزش به شمار آوری.

گفتم این درد عشق پنهان را
به تو گویم که هم تو درمانی

با خود گفتم این درد پنهان عشق را با تو در میان بگذارم، زیرا تنها تو می‌توانی درمانش کنی.

بازگفتم چه حاجت است به قول
که تو خود در دلی و می‌دانی

سپس با خود گفتم نیازی به گفتن نیست؛ زیرا تو خود در دل من حضور داری و از راز آن آگاهی.

نفس را عقل تربیت می‌کرد
کز طبیعت عنان بگردانی

عقل، نفس را تربیت می‌کرد تا زمام خود را از خواهش‌های طبیعی و نفسانی برگرداند.

عشق دانی چه گفت تقوا را
پنجه با ما مکن که نتوانی

می‌دانی عشق به تقوا چه گفت؟ با ما درنیفت و ستیزه نکن، زیرا توان مقابله با عشق را نداری.

چه خبر دارد از حقیقت عشق
پای بند هوای نفسانی

کسی که گرفتار خواهش‌های نفسانی است، از حقیقت عشق چه آگاهی دارد؟

خودپرستان نظر به شخص کنند
پاک بینان به صنع ربانی

خودپرستان تنها به اشخاص و ظاهر آنان نگاه می‌کنند، اما پاک‌نظران به آفرینش و هنر خداوندی توجه دارند.

شب قدری بود که دست دهد
عارفان را سماع روحانی

هنگامی که برای عارفان حالت سماع و وجد روحانی پدید آید، آن لحظه برای آنان مانند شب قدر ارزشمند و پربرکت است.

رقص وقتی مسلمت باشد
کآستین بر دو عالم افشانی

رقص و وجد معنوی هنگامی برایت روا و شایسته است که از هر دو جهان دست بشویی و دل از دنیا و آخرت برکنی.

قصه عشق را نهایت نیست
صبر پیدا و درد پنهانی

داستان عشق پایانی ندارد؛ تنها چیزی که در ظاهر دیده می‌شود شکیبایی است، اما در باطن دردی پنهان وجود دارد.

سعدیا دیگر این حدیث مگوی
تا نگویند قصه می‌خوانی

ای سعدی، دیگر از این سخنان نگو تا مردم نگویند که فقط داستانی ساختگی و افسانه‌ای روایت می‌کنی.

تفسیر کلی

شاعر در برابر معشوق، چه حقیقی و چه الهی، نهایت فروتنی و تسلیم را نشان می‌دهد و خود را بنده‌ای می‌داند که پذیرش یا طرد او entirely به لطف و قهر معشوق وابسته است. او معشوق را یگانه و بی‌همتا می‌بیند و باور دارد هیچ‌کس شایسته جایگزین شدن با او نیست. حتی اگر معشوق شاعر را نپذیرد، شاعر حاضر نیست او را با هیچ‌کس در جهان عوض کند، زیرا ارزش محبوب برایش مطلق و بی‌نظیر است. در پایان نیز عشق را دردی پنهان معرفی می‌کند که تنها خود معشوق می‌تواند از آن آگاه شود و درمانش کند.


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، عشق و بندگی خویش را در برابر معشوق مطلق می‌داند و نشان می‌دهد که لطف و قهر او هر دو پذیرفتنی است؛ زیرا تنها او بی‌همتا و درمانگر درد عشق است.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤