
سعدی-غزل شماره 593
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
ای که قصد هلاک من داری
صبر کن تا ببینمت نظری
نه حرام است در رخ تو نظر
که حرام است چشم بر دگری
دوست دارم که خاک پات شوم
تا مگر بر سرم کنی گذری
متحیر نه در جمال توام
عقل دارم به قدر خود قدری
حیرتم در صفات بی چون است
کاین کمال آفرید در بشری
ببری هوش و طاقت زن و مرد
گر تردد کنی به بام و دری
حق به دست رقیب ناهموار
پیش خصم ایستاده چون سپری
زان که آیینهای بدین خوبی
حیف باشد به دست بی بصری
آه سعدی اثر کند در کوه
نکند در تو سنگدل اثری
سنگ را سخت گفتمی همه عمر
تا بدیدم ز سنگ سختتری
معنی بیتهای شعر
گر کنم در سر وفات سری / سهل باشد زیان مختصری
اگر در راه وفاداری به تو جان و سرم را فدا کنم، این زیان ناچیز و قابلتحمل است.
ای که قصد هلاک من داری / صبر کن تا ببینمت نظری
ای کسی که قصد کشتن من را داری، اندکی درنگ کن تا یک بار دیگر به تو نگاه کنم.
نه حرام است در رخ تو نظر / که حرام است چشم بر دگری
نگاه کردن به چهرهٔ تو حرام نیست؛ آنچه حرام است این است که چشمم به دیگری بیفتد.
دوست دارم که خاک پات شوم / تا مگر بر سرم کنی گذری
آرزو دارم خاک پای تو شوم، شاید روزی از روی لطف از کنارم بگذری و قدم بر سرم بگذاری.
متحیر نه در جمال توام / عقل دارم به قدر خود قدری
از زیبایی تو سرگشته و حیران نیستم، زیرا به اندازهٔ خود عقل و درک دارم و زیباییات را میفهمم.
حیرتم در صفات بی چون است / کاین کمال آفرید در بشری
حیرت من از صفات بیمانند و بیچونوچرای توست؛ زیرا خداوند چنین کمالی را در وجود یک انسان آفریده است.
ببری هوش و طاقت زن و مرد / گر تردد کنی به بام و دری
اگر بر بامها و کنار درها رفتوآمد کنی و خود را نشان دهی، هوش و توان از همهٔ زنان و مردان میربایی.
حق به دست رقیب ناهموار / پیش خصم ایستاده چون سپری
در حالی که حق به دست رقیبی ناسازگار افتاده است، او در برابر دشمن مانند سپری ایستاده و مانع رسیدن من به تو میشود.
زان که آیینهای بدین خوبی / حیف باشد به دست بی بصری
چون آیینهای با این همه زیبایی، سزاوار نیست به دست کسی ناآگاه و بیبصیرت باشد.
آه سعدی اثر کند در کوه / نکند در تو سنگدل اثری
آه و نالهٔ سعدی حتی در کوه اثر میگذارد، اما در دل سنگ و بیرحم تو هیچ اثری نمیکند.
سنگ را سخت گفتمی همه عمر / تا بدیدم ز سنگ سختتری
تمام عمر سنگ را سخت میدانستم، تا اینکه تو را دیدم و فهمیدم از سنگ هم سختدلتری.
«



