ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی همراه با معنی و تفسیر

ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی

سعدی-غزل شماره 554

 

ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی

شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی

از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین

گر باز کنند از شکن زلف تو تابی

بر دیده صاحب نظران خواب ببستی

ترسی که ببینند خیال تو به خوابی

از خنده شیرین نمکدان دهانت

خون می‌رود از دل چو نمک خورده کبابی

تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق

یوسف صفت از چهره برانداز نقابی

بی روی توام جنت فردوس نباید

کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی

مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ

با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی

باری به طریق کرمم بنده خود خوان

تا بشنوی از هر بن موییم جوابی

در من منگر تا دگران چشم ندارند

کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی

آب سخنم می‌رود از طبع چو آتش

چون آتش رویت که از او می‌چکد آبی

یاران همه با یار و من خسته طلبکار

هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی

 

معنی بیت‌های شعر

ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی / شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی

ای که زیباییِ خط و چهره‌ات بابی از دفتر فضایل و اخلاق توست؛ و شیرینیِ تو تنها سخنی از کتاب اوصاف و کمالات توست.

از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین / گر باز کنند از شکن زلف تو تابی

اگر یک پیچ از زلف تاب‌دارت را بگشایند، آهوی مشکین از بوی خوش تو بی‌قرار و پریشان می‌شود.

بر دیده صاحب نظران خواب ببستی / ترسی که ببینند خیال تو به خوابی

چشمان اهل نظر را از خواب محروم کرده‌ای، زیرا می‌ترسی که آنان حتی در خواب نیز تصویر و خیال تو را ببینند.

از خنده شیرین نمکدان دهانت / خون می‌رود از دل چو نمک خورده کبابی

از خنده شیرین و دهان نمکینت، دل عاشق مانند کبابی که نمک بر آن پاشیده باشند، سخت می‌سوزد و خون از آن جاری می‌شود.

تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق / یوسف صفت از چهره برانداز نقابی

برای آنکه زلیخا را از سرزنشِ منکران عشق برهانی، مانند یوسف نقاب از چهره بردار و زیبایی خود را آشکار کن؛ زیرا با دیدن تو، دلیل عشق زلیخا روشن می‌شود.

بی روی توام جنت فردوس نباید / کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی

بهشت فردوس نیز بدون دیدن روی تو برای من ارزشی ندارد؛ زیرا هیچ شرابی نمی‌تواند تشنگی و اشتیاق مرا به تو برطرف کند.

مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ / با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی

اگر عاشقِ مشغولِ یاد تو را به دوزخ هم ببرند، به سبب یاد تو هیچ عذابی را احساس نخواهد کرد.

باری به طریق کرمم بنده خود خوان / تا بشنوی از هر بن موییم جوابی

اکنون از روی بزرگواری، مرا بنده خود بخوان تا از تک‌تک موهای بدنم پاسخِ ارادت و بندگی بشنوی.

در من منگر تا دگران چشم ندارند / کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی

به من نگاه نکن تا دیگران از تو چشم امید نداشته باشند؛ زیرا از دست گدایان نمی‌توان کار خیر و ثوابی انجام داد.

آب سخنم می‌رود از طبع چو آتش / چون آتش رویت که از او می‌چکد آبی

سخن من از طبع و ذوقم همچون آتش روان و گرم جاری می‌شود؛ مانند آتشِ چهره تو که از آن آب و لطافت می‌چکد.

یاران همه با یار و من خسته طلبکار / هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی

همه دوستان به یار خود رسیده‌اند، اما منِ خسته همچنان در آرزوی وصالم؛ هر کس به آب گوارایی دست یافته و سعدی تنها به سرابی دل بسته است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤