
سعدی-غزل شماره 551
حناست آن که ناخن دلبند رشتهای
یا خون بی دلیست که در بند کشتهای
من آدمی به لطف تو دیگر ندیدهام
این صورت و صفت که تو داری فرشتهای
وین طرفهتر که تا دل من دردمند توست
حاضر نبوده یک دم و غایب نگشتهای
در هیچ حلقه نیست که یادت نمیرود
در هیچ بقعه نیست که تخمی نکشتهای
ما دفتر از حکایت عشقت نبستهایم
تو سنگدل حکایت ما درنوشتهای
زیب و فریب آدمیان را نهایت است
حوری مگر نه از گل آدم سرشتهای
از عنبر و بنفشه ی تر بر سر آمدهست
آن موی مشکبوی که در پای هشتهای
من در بیان وصف تو حیران بماندهام
حدیست حسن را و تو از حد گذشتهای
سر مینهند پیش خطت عارفان پارس
بیتی مگر ز گفته سعدی نبشتهای
معنی بیتهای شعر
حناست آن که ناخن دلبند رشتهای
یا خون بیدلیست که در بند کشتهای
این سرخیِ ناخنهای محبوب، حناست که بر آنها بستهای، یا خون عاشقی بیدل است که او را در بند کشتهای؟
من آدمی به لطف تو دیگر ندیدهام
این صورت و صفت که تو داری فرشتهای
من در میان آدمیان کسی را به لطافت و زیبایی تو ندیدهام؛ با این چهره و صفاتی که داری، گویی فرشتهای.
وین طرفهتر که تا دل من دردمند توست
حاضر نبوده یک دم و غایب نگشتهای
شگفتتر آن است که از وقتی دل من گرفتار عشق تو شده، تو حتی یک لحظه هم نزد من حاضر نبودهای، اما هرگز از دل و خاطر من غایب نشدهای.
در هیچ حلقه نیست که یادت نمیرود
در هیچ بقعه نیست که تخمی نکشتهای
در هیچ جمع و محفلی نیست که یاد تو در آن حضور نداشته باشد، و در هیچ جایی نیست که بذر عشق خود را در آن نپاشیده باشی.
ما دفتر از حکایت عشقت نبستهایم
تو سنگدل حکایت ما درنوشتهای
ما هنوز دفتر داستان عشق تو را نبسته و این حکایت را به پایان نرساندهایم؛ اما تو، ای سنگدل، داستان رنج و عشق ما را نوشتهای.
زیب و فریب آدمیان را نهایت است
حوری مگر نه از گل آدم سرشتهای
زیبایی و دلربایی انسانها حد و اندازهای دارد؛ مگر تو حوریای که از گل آدمی سرشته شدهای و از حد زیبایی آدمیان فراتر رفتهای؟
از عنبر و بنفشه ی تر بر سر آمدهست
آن موی مشکبوی که در پای هشتهای
آن گیسوی خوشبوی تو که تا پایَت فرو ریخته، گویی از عنبر و بنفشهی تازه ساخته شده است.
من در بیان وصف تو حیران بماندهام
حدیست حسن را و تو از حد گذشتهای
من در وصف زیبایی تو درمانده و حیران شدهام؛ زیرا زیبایی حد و اندازهای دارد، اما تو از هر حدی فراتر رفتهای.
سر مینهند پیش خطت عارفان پارس
بیتی مگر ز گفته سعدی نبشتهای
عارفان و پارسایان فارس در برابر خط و موی چهرهات سر فرود میآورند؛ مگر بر چهرهات بیتی از سخنان سعدی نوشته شده است؟



