
سعدی-غزل شماره 545
ای یار جفا کرده پیوند بریده
این بود وفاداری و عهد تو ندیده
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
در خواب گزیده لب شیرین گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی
الا به کمان مهره ابروی خمیده
میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رمیده
گر پای به در مینهم از نقطه شیراز
ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد
رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
روی تو مبیناد دگر دیده سعدی
گر دیده به کس باز کند روی تو دیده
معنی بیتهای شعر
ای یار جفا کرده پیوند بریده / این بود وفاداری و عهد تو ندیده
ای یاری که ستم کردهای و پیوند دوستی را بریدهای، آیا وفاداری و پایبندی به عهد و پیمان تو همین است؟
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم / گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
در محله و سرای تو به عاشقی مشهورم، اما از دیدار رویت محرومم؛ مانند گرگی که با دهان آلوده نمیتواند انکار کند که یوسف را دریده است، نشانههای عشق من نیز آشکار است.
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند / افسانه مجنون به لیلی نرسیده
ما از وصال و کامیابی چیزی ندیدیم، اما همه مردم شهر داستان عشق ما را بازگو کردند؛ همانگونه که داستان مجنون و لیلی بر سر زبانها افتاد، بیآنکه مجنون به وصال لیلی برسد.
در خواب گزیده لب شیرین گل اندام / از خواب نباشد مگر انگشت گزیده
در خواب، لب شیرین و اندام زیبای تو را بوسیدم؛ اگر از آن خواب چیزی نصیبم شده باشد، جز گزیدن انگشت و حسرت بیداری نیست.
بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم / چون طفل دوان در پی گنجشک پریده
برای رسیدن به تو بسیار تلاش بیهوده کردیم؛ مانند کودکی که به دنبال گنجشکی پروازکنان میدود و هرگز به آن نمیرسد.
مرغ دل صاحب نظران صید نکردی / الا به کمان مهره ابروی خمیده
دلِ اهل بصیرت و صاحبان نظر را شکار نکردی، مگر با کمانِ ابروی خمیدهات که مانند کمانی نیرومند بر دلها اثر میگذارد.
میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس / غمزت به نگه کردن آهوی رمیده
ناز و شیوه رفتارت به خرامیدن طاووس میماند و اشاره و نگاهت مانند نگاه آهوی رمیده، دلربا و گریزان است.
گر پای به در مینهم از نقطه شیراز / ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده
اگر بخواهم از شیراز بیرون بروم، راهی ندارم؛ زیرا عشق و خیال تو چنان پیرامونم را فراگرفته و مرا در حلقه خود کشیده است که از هر سو گرفتار توام.
با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد / رفتیم دعا گفته و دشنام شنیده
با دست لطیف و نیرومند تو نمیتوان ستیز کرد؛ ما نیز با خیرخواهی و دعای نیک نزد تو آمدیم، اما به جای پاسخ نیک، دشنام شنیدیم.
روی تو مبیناد دگر دیده سعدی / گر دیده به کس باز کند روی تو دیده
چشم سعدی دیگر روی تو را نبیند، اگر پس از دیدن چهره تو، به چهره کس دیگری نگاه کند.



