
سعدی-غزل شماره 540
پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
با توانای معربد نکنی بازی به
چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نماند
اگر او با تو نسازد تو در او سازی به
جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد
تو که با مصلحت خویش نپردازی به
سپر صبر تحمل نکند تیر فراق
با کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به
با چنین یار که ما عقد محبت بستیم
گر همه مایه زیان میکند انبازی به
بنده را بر خط فرمان خداوند امور
سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به
گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم
این چنین یار وفادار که بنوازی به
هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیز
که من از پای درآیم چو تو اندازی به
مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
مطرب از بلبل عاشق به خوش آوازی به
گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذار
که نگوید سخن از سعدی شیرازی به
معنی بیتهای شعر
پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
با توانای معربد نکنی بازی به
بهتر است با بازوی نیرومند و سیمینِ معشوق درنیفتی و با انسان زورمند و فتنهگر شوخی و بازی نکنی.
چون دلش دادی و مهرش ستدی چاره نماند
اگر او با تو نسازد تو در او سازی به
اکنون که دل به او دادهای و محبتش را پذیرفتهای، دیگر راه چارهای نداری؛ اگر او با تو سازگار نیست، تو باید با او سازگار شوی.
جز غم یار مخور تا غم کارت بخورد
تو که با مصلحت خویش نپردازی به
جز غم عشق یار، غم دیگری مخور تا نگرانیهای دنیا تو را از پا درنیاورد؛ زیرا تو به مصلحت و صلاح خود توجهی نمیکنی.
سپر صبر تحمل نکند تیر فراق
با کمان ابرو اگر جنگ نیاغازی به
سپر صبر توان تاب آوردن تیر جدایی را ندارد؛ پس بهتر است با کمان ابروی یار به جنگ و ستیز برنخیزی.
با چنین یار که ما عقد محبت بستیم
گر همه مایه زیان میکند انبازی به
با چنین یاری که با او پیمان محبت بستهایم، حتی اگر همراهی و همنشینی با او سراسر زیان باشد، باز هم شراکت و همدلی با او بهتر است.
بنده را بر خط فرمان خداوند امور
سر تسلیم نهادن ز سرافرازی به
برای بنده، سر فرود آوردن در برابر فرمان خداوندِ تدبیرکنندهی امور، از سربلندی و گردنفرازی بهتر است.
گر چو چنگم بزنی پیش تو سر برنکنم
این چنین یار وفادار که بنوازی به
اگر مانند چنگ مرا بنوازی و بر من ضربه بزنی، باز هم در برابر تو سر از فرمان برنمیدارم؛ چنین یار وفاداری شایستهی نواختن و محبت است.
هیچ شک نیست به تیر اجل ای یار عزیز
که من از پای درآیم چو تو اندازی به
ای یار عزیز، تردیدی نیست که اگر تیر ملامت یا نگاه تو بر من فرود آید، از پای درمیآیم؛ همانگونه که تیر مرگ آدمی را از پا درمیآورد.
مجلس ما دگر امروز به بستان ماند
مطرب از بلبل عاشق به خوش آوازی به
امروز مجلس ما مانند بوستانی سرسبز و دلانگیز شده است؛ و آواز خوش مطرب از نغمهی بلبل عاشق دلنشینتر است.
گوش بر ناله مطرب کن و بلبل بگذار
که نگوید سخن از سعدی شیرازی به
به ناله و آواز مطرب گوش بده و بلبل را رها کن؛ زیرا بلبل از سعدی شیرازی سخنی نمیگوید، اما آواز مطرب به ستایش او میپردازد.



