سهل باشد به ترک جان گفتن همراه با معنی و تفسیر

سهل باشد به ترک جان گفتن

سعدی-غزل شماره 514

 

سهل باشد به ترک جان گفتن

ترک جانان نمی‌توان گفتن

هر چه زان تلخ‌تر بخواهی گفت

شکرین است از آن دهان گفتن

توبه کردیم پیش بالایت

سخن سرو بوستان گفتن

آن چنان وهم در تو حیران است

که نمی‌داندت نشان گفتن

به کمندی درم که ممکن نیست

رستگاری به الامان گفتن

دفتری در تو وضع می‌کردم

متردد شدم در آن گفتن

که تو شیرین‌تری از آن شیرین

که بشاید به داستان گفتن

بلبلان نیک زهره می‌دارند

با گل از دست باغبان گفتن

من نمی‌یارم از جفای رقیب

درد با یار مهربان گفتن

وان که با یار هودجش نظر است

نتواند به ساربان گفتن

سخن سر به مهر دوست به دوست

حیف باشد به ترجمان گفتن

این حکایت که می‌کند سعدی

بس بخواهند در جهان گفتن

معنی بیت‌های شعر

سهل باشد به ترک جان گفتن / ترک جانان نمی‌توان گفتن

ترک کردن جان آسان است، اما نمی‌توان از معشوق دل برید و او را ترک کرد.

هر چه زان تلخ‌تر بخواهی گفت / شکرین است از آن دهان گفتن

هر سخن تلخی که بخواهی دربارهٔ معشوق بگویی، چون از دهان او شنیده شود، شیرین و دلنشین است.

توبه کردیم پیش بالایت / سخن سرو بوستان گفتن

در برابر قامت بلند و زیبای تو، از سخن گفتن دربارهٔ سرو بوستان توبه کردیم؛ زیرا تو از سرو زیباتری.

آن چنان وهم در تو حیران است / که نمی‌داندت نشان گفتن

خیال و اندیشه در وصف تو چنان درمانده و حیران است که حتی نمی‌تواند نشانی و وصفی از تو بیان کند.

به کمندی درم که ممکن نیست / رستگاری به الامان گفتن

در کمند عشق تو گرفتارم و رهایی از آن ممکن نیست؛ با گفتن «الامان» و درخواست پناه نیز نمی‌توان نجات یافت.

دفتری در تو وضع می‌کردم / متردد شدم در آن گفتن

می‌خواستم دربارهٔ تو کتابی بنویسم، اما در بیان وصف تو مردد و درمانده شدم.

که تو شیرین‌تری از آن شیرین / که بشاید به داستان گفتن

تو از شیرینی، یعنی آن معشوق نامدار داستان‌ها، شیرین‌تری؛ چنان‌که وصف این شیرینی در سخن نمی‌گنجد.

بلبلان نیک زهره می‌دارند / با گل از دست باغبان گفتن

بلبلان بسیار دلیرند که در برابر گلی که در دست باغبان است، با او سخن می‌گویند؛ یعنی عاشقان در اظهار عشق به معشوق، با وجود بیم و خطر، جسارت می‌کنند.

من نمی‌یارم از جفای رقیب / درد با یار مهربان گفتن

من توان آن ندارم که از ستم و آزار رقیب نزد یار مهربان خود شکایت کنم.

وان که با یار هودجش نظر است / نتواند به ساربان گفتن

کسی که چشمش به یاری است که در هودج قرار دارد، نمی‌تواند راز و علاقهٔ خود را با ساربان در میان بگذارد.

سخن سر به مهر دوست به دوست / حیف باشد به ترجمان گفتن

راز مهرآمیز و پنهانیِ دو دوست را شایسته نیست که به واسطه و ترجمان بازگو کرد.

این حکایت که می‌کند سعدی / بس بخواهند در جهان گفتن

این داستانی را که سعدی روایت می‌کند، مردم بسیاری در جهان بازگو خواهند کرد.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤