
سعدی-غزل شماره 479
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد
دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند
گو بیا کز روی مستوری نقاب افکندهایم
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آوردهایم
شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکندهایم
هیچکس بیدامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم
سعدیا پرهیزگاران خودپرستی میکنند
ما دهل در گردن و خر در خلاب افکندهایم
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس
گر برو غالب شویم افراسیاب افکندهایم
معنی بیتهای شعر
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم / سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
ما دیگر به عبادت خود امیدی نداریم و چشمداشتی به پاداش آن ندوختهایم؛ بلکه همت بلند و آرمان بزرگ خود را بر زندگی ویران و نابسامانمان افکندهایم.
گر به طوفان میسپارد یا به ساحل میبرد / دل به دریا و سپر بر روی آب افکندهایم
سرنوشت ما را خواه به گرداب بلا بیفکند و خواه به ساحل نجات برساند، دل به دریا زدهایم و بیهیچ پناه و حفاظی خود را به دست حوادث سپردهایم.
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند / گو بیا کز روی مستوری نقاب افکندهایم
اگر محتسب گناهکاران را از کار زشت بازمیدارد، به او بگو بیاید؛ زیرا ما دیگر پردهپوشی را کنار گذاشته و آشکارا از رفتار خود پرده برداشتهایم.
عارف اندر چرخ و صوفی در سماع آوردهایم / شاهد اندر رقص و افیون در شراب افکندهایم
عارف را به چرخزدن و صوفی را به وجد و سماع واداشتهایم؛ معشوق را به رقص آورده و افیون را نیز در شراب آمیختهایم.
هیچکس بیدامنی تر نیست لیکن پیش خلق / باز میپوشند و ما بر آفتاب افکندهایم
هیچکس از آلودگی و گناه پاک نیست، اما دیگران عیبهای خود را از مردم پنهان میکنند و ما آنها را آشکارا در برابر همه برملا ساختهایم.
سعدیا پرهیزگاران خودپرستی میکنند / ما دهل در گردن و خر در خلاب افکندهایم
ای سعدی، پرهیزگاران نیز گرفتار خودبینی و خودپرستیاند؛ اما ما بیپروایی و رسوایی خویش را آشکار کردهایم و خود را همچون خری در گلولای افکندهایم.
رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس / گر برو غالب شویم افراسیاب افکندهایم
برای مبارزه با دیو نفس، پهلوانی چون رستم لازم است؛ اگر بر نفس چیره شویم، دشمنی بزرگ و نیرومند همچون افراسیاب را شکست دادهایم.



