
سعدی-غزل شماره 464
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنهست و فتور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم
این همه طوفان به سرم میرود
از جگری همچو تنور ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
معنی بیتهای شعر
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم / چشم بد از روی تو دور ای صنم
همهی ما چشم و دیدهایم و تو مانند نور و روشنایی هستی، ای محبوب؛ از چهرهی زیبایت چشم بد دور باد.
روی مپوشان که بهشتی بود / هر که ببیند چو تو حور ای صنم
چهرهات را پنهان نکن؛ زیرا هرکس حوری مانند تو را ببیند، گویی بهشتی را دیده است، ای محبوب.
حور خطا گفتم اگر خواندمت / ترک ادب رفت و قصور ای صنم
اگر تو را حور نامیدم، اشتباه کردم؛ زیرا این تعبیر در برابر زیبایی تو بیادبی و کوتاهی است، ای محبوب.
تا به کرم خرده نگیری که من / غایبم از ذوق حضور ای صنم
به بزرگواری خود بر من خرده مگیر که از لذت دیدار و حضور تو بیبهرهام، ای محبوب.
روی تو بر پشت زمین خلق را / موجب فتنهست و فتور ای صنم
دیدن چهرهی تو در سراسر جهان مردم را گرفتار آشوب، دلدادگی و سستی و بیقراری میکند، ای محبوب.
این همه دلبندی و خوبی تو را / موضع ناز است و غرور ای صنم
این همه دلربایی و زیبایی که در تو جمع شده، سبب ناز و غرور توست، ای محبوب.
سروبنی خاسته چون قامتت / تا ننشینیم صبور ای صنم
قامتی مانند سرو بلند و برافراشتهی تو پدید آمده است تا ما دیگر نتوانیم آرام و شکیبا بمانیم، ای محبوب.
این همه طوفان به سرم میرود / از جگری همچو تنور ای صنم
این همه آشوب و پریشانی که در سرم برپاست، از سوز و التهاب دل و جگری چون تنور من سرچشمه میگیرد، ای محبوب.
سعدی از این چشمه حیوان که خورد / سیر نگردد به مرور ای صنم
سعدی هرچه از چشمهی حیاتِ عشق و زیبایی تو بنوشد، با گذشت زمان سیر و دلزده نمیشود، ای محبوب.



