
سعدی-غزل شماره 433
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه
گر یک دل و گر هزار دارم
این خسته دلم چو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشم
اندوه زمانه خوار دارم
در آب دو دیده از تو غرقم
و امید لب و کنار دارم
دل بردی و تن زدی همین بود
من با تو بسی شمار دارم
دشنام همیدهی به سعدی
من با دو لب تو کار دارم
معنی بیتهای شعر
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
نه میتوانم به یار خود دسترسی پیدا کنم و نه توان تحمل دوری و انتظار او را دارم.
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
هر رنج و ستمی که از تو به من میرسد، آن را از گردش روزگار و تقدیر میدانم.
در دل غم تو کنم خزینه
گر یک دل و گر هزار دارم
غم عشق تو را در دل خود ذخیره و پنهان میکنم؛ چه یک دل داشته باشم و چه هزار دل.
این خسته دلم چو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم
این دل خسته و ناتوانم، که مانند مویی باریک و شکننده است، یادگاری از زلف تو و عشق توست.
من کانده تو کشیده باشم
اندوه زمانه خوار دارم
من که اندوه عشق و دوری تو را تحمل کردهام، غمها و سختیهای روزگار را ناچیز و بیاهمیت میشمارم.
در آب دو دیده از تو غرقم
و امید لب و کنار دارم
از غم دوری تو در اشک چشمهایم غرق شدهام، اما همچنان به بوسه و در آغوش گرفتن تو امید دارم.
دل بردی و تن زدی همین بود
من با تو بسی شمار دارم
دل مرا ربودی و سپس از من روی گرداندی؛ با این همه، از تو گلایهها و حسابهای بسیاری دارم.
دشنام همیدهی به سعدی
من با دو لب تو کار دارم
تو سعدی را ناسزا میگویی، اما من همچنان با آن دو لب تو کار دارم و شیفتهی سخن و بوسهی آنها هستم.



