هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم همراه با معنی و تفسیر

هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم

سعدی-غزل شماره 414

 

هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم

همی برابرم آید خیال روی تو هر دم

نخواستم که بگویم حدیث عشق و چه حاجت

که آب دیده سرخم بگفت و چهره زردم

به گلبنی برسیدم مجال صبر ندیدم

گلی تمام نچیدم هزار خار بخوردم

بساط عمر مرا گو فرونورد زمانه

که من حکایت دیدار دوست درننوردم

هر آن کسم که نصیحت همی‌کند به صبوری

به هرزه باد هوا می‌دمد بر آهن سردم

به چشم‌های تو دانم که تا ز چشم برفتی

به چشم عشق و ارادت نظر به هیچ نکردم

نه روز می‌بشمردم در انتظار جمالت

که روز هجر تو را خود ز عمر می‌نشمردم

چه دشمنی که نکردی چنان که خوی تو باشد

به دوستی که شکایت به هیچ دوست نبردم

من از کمند تو اول چو وحش می‌برمیدم

کنون که انس گرفتم به تیغ بازنگردم

تو را که گفت که سعدی نه مرد عشق تو باشد

گر از وفات بگردم درست شد که نه مردم

 

مقدمه و فضای کلی

این غزل بازتاب کشمکش عاشقانه‌ای است که در آن شاعر می‌کوشد از عشق دوری کند، اما خیال روی معشوق پیوسته پیش چشم اوست. فضای شعر سرشار از بی‌اختیاری، دلدادگی و ناتوانی در پنهان‌کردن راز عشق است. سعدی در این ابیات، غلبه عشق بر اراده و اندیشه انسان را با زبانی ساده و اثرگذار بیان می‌کند.

معنی بیت‌های شعر

هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم / همی برابرم آید خیال روی تو هر دم

بسیار کوشیدم که گرفتار عشق نشوم، اما هر لحظه خیال چهرهٔ تو در برابرم پدیدار می‌شود.

نخواستم که بگویم حدیث عشق و چه حاجت / که آب دیده سرخم بگفت و چهره زردم

نمی‌خواستم از عشق سخن بگویم و نیازی هم به گفتن نبود؛ زیرا اشک سرخ‌فام و چهرهٔ زردم خود راز عشق مرا آشکار کردند.

به گلبنی برسیدم مجال صبر ندیدم / گلی تمام نچیدم هزار خار بخوردم

به بوتهٔ گل رسیدم، اما تاب و فرصت شکیبایی نداشتم؛ نتوانستم حتی یک گل کامل بچینم و در عوض خارهای بسیاری تحمل کردم.

بساط عمر مرا گو فرونورد زمانه / که من حکایت دیدار دوست درننوردم

بگذار روزگار بساط عمرم را برچیند؛ زیرا من هنوز داستان دیدار و وصال دوست را به پایان نرسانده‌ام.

هر آن کسم که نصیحت همی‌کند به صبوری / به هرزه باد هوا می‌دمد بر آهن سردم

هرکس مرا به شکیبایی اندرز می‌دهد، بیهوده بر آهن سرد می‌دمد؛ یعنی نصیحت او هیچ تأثیری در من ندارد.

به چشم‌های تو دانم که تا ز چشم برفتی / به چشم عشق و ارادت نظر به هیچ نکردم

به چشمان تو سوگند که از وقتی از برابر دیدگانم دور شدی، با چشم عشق و دلباختگی به هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگری نگاه نکرده‌ام.

نه روز می‌بشمردم در انتظار جمالت / که روز هجر تو را خود ز عمر می‌نشمردم

در انتظار دیدن جمالت، روزها را نمی‌شمردم؛ زیرا روزهای دوری از تو را اصلاً جزو عمر خود به حساب نمی‌آوردم.

چه دشمنی که نکردی چنان که خوی تو باشد / به دوستی که شکایت به هیچ دوست نبردم

تو، مطابق خوی و عادت خود، هرگونه دشمنی و آزار را در حق من روا داشتی؛ اما من از سر دوستی، از تو نزد هیچ دوستی شکایت نکردم.

من از کمند تو اول چو وحش می‌برمیدم / کنون که انس گرفتم به تیغ بازنگردم

در آغاز مانند حیوانی وحشی از دام عشق تو می‌گریختم؛ اما اکنون که با تو خو گرفته‌ام، حتی در برابر شمشیر نیز از تو روی برنمی‌گردانم.

تو را که گفت که سعدی نه مرد عشق تو باشد / گر از وفات بگردم درست شد که نه مردم

چه کسی گفته است که سعدی شایسته و مردِ عشق تو نیست؟ اگر روزی از وفاداری به تو روی برگردانم، آن‌گاه ثابت می‌شود که انسان نیستم.

واژگان دشوار

  • جهد: کوشش، تلاش
  • گرد عشق نگردم: پیرامون عشق نروم؛ از عشق دوری کنم
  • همی: پیوسته، همیشه
  • برابرم آید: در برابر چشمم ظاهر شود
  • خیال: تصویر ذهنی، تصور
  • حدیث عشق: سخن و داستان عشق
  • حاجت: نیاز، ضرورت
  • آب دیده: اشک
  • سرخم: سرخ‌شده‌ام
  • چهره: صورت، رخسار
  • گلبن: بوته یا درخت گل
  • مجال: فرصت، امکان
  • تمام: کامل، به‌طور کامل
  • خار بخوردم: رنج و سختی تحمل کردم
  • بساط: گستره، اسباب و زمینه
  • عمر: زندگی، مدت حیات
  • فرو نورد: درهم پیچد، برچیند
  • زمانه: روزگار، گردش روزگار
  • حکایت: داستان، شرح و روایت
  • درننوردم: به پایان نرساندم، تمام نکردم
معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤