قبلینوشته قبلی نوشته بعدیبعد شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست سعدی-رباعی شماره 33 شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد ادامه نوشته » من با دگری دست به پیمان ندهم ادامه نوشته » آهو بره را که شیر در پی باشد ادامه نوشته » مردان همه عمر پاره بردوختهاند ادامه نوشته » هرگز بود آدمی بدین زیبایی ادامه نوشته » تا یک سر مویی از تو هستی باقی ست ادامه نوشته »
معنی رو لطفاً بنویسد