روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب - ادبستان شعر پارسی % %

روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب

سحاب اصفهانی – غزل شماره 37

روز و شب می نالم از بخت بد و چشم پر آب

زانکه او را نیست بیداری و این را نیست خواب

غیر یار دلستان من که جایش در دل است

کس ندیدم خانه ی خود را چنین خواهد خراب

نیستم آگه ز دل می دانم از خون کسی است

دست سیمینی نگارین چهره زردی خضاب

شاهد ما پرده بردارد ز روی کار خلق

گر ز روی دل فریب خویش بردارد نقاب

توبه از عشق جوانان شیخ در پیری نکرد

ما و ترک عاشقی آنگاه در عهد شباب

گر نه جانی از چه در بازآمدن داری درنگ

ورنه عمری از چه در رفتن چنین داری شتاب؟

کرده یار آهنگ رفتن با رقیب آمد به بزم

در دلم از چیست تا در عین وصل این اضطراب؟

داشت با چشم سحابش چشم گریان نسبتی

گر به جای قطره خون می‌ریخت از چشم سحاب

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤