بی بند کجا پای دل من بگذارد - ادبستان شعر پارسی % %

بی بند کجا پای دل من بگذارد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 138

بی بند کجا پای دل من بگذارد

زلفی که تو را بند به گردن بگذارد

خواهم که روم یک دو سه گام از پی قاتل

گر حسرت در خاک تپیدن بگذارد

شاید عوض مرهم اگر خنجر جورت

صد منتم از زخم تو بر تن بگذارد

خور بهر تماشای وثاق تو عجب نیست

چون شیشه اگر چشم به روزن بگذارد

آه دل فرهاد ز رشک شکر آخر

داغی به دل شاهد ارمن بگذارد

حیف است برد غیر به خاک آرزویش را

گامی به سرش گر دم مردن بگذارد

از سوز دلم نیست سحاب آگه و ترسم

دستی ز ترحم به دل من بگذارد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤