فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان

حافظ-غزل شماره 382
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان
آن که به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود
گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان
ای که طبیب خستهای روی زبان من ببین
کاین دم و دود سینهام بار دل است بر زبان
گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت
همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان
حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن
چشمم از آن دو چشم تو خسته شده است و ناتوان
بازنشان حرارتم زآب دو دیده و ببین
نبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان
آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده است
شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان
حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم
ترک طبیب کن بیا نسخه ی شربتم بخوان
معنی و تفسیر بیت های نخستین:
۱. فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان / لب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان:
حافظ از معشوق میخواهد که بر سر او، که خسته و درمانده است، فاتحه بخواند (نمادی از دعا و طلب رحمت). او میگوید که اگر معشوق لب بگشاید، لعل لبش (یعنی کلام یا بوسهاش) به مردهجانها زندگی میبخشد. این بیت نشاندهندهی قدرت معجزهآسای معشوق در زنده کردن دلهای مرده است.
۲. آنکه به پرسش آمد و فاتحه خواند و میرود / گو نفسی که روح را میکنم از پی اش روان:
حافظ به کسی اشاره میکند که برای پرسش و فاتحهخوانی آمده و سپس میرود. او از این شخص میخواهد که بگوید: “من روح خود را به دنبال او روانه میکنم.” این بیت نشاندهندهی عشق و دلبستگی شدید حافظ به معشوق است.
۳. ای که طبیب خستهای روی زبان من ببین / کاین دم و دود سینهام بار دل است بر زبان:
حافظ خطاب به معشوق میگوید: “ای که طبیب خستهدلان هستی، روی زبان من را ببین، زیرا این دم و دود سینهام (یعنی دردها و رنجهایم) بر زبانم جاری شده است.” او از معشوق طلب شفا و درمان میکند.
۴. گر چه تب استخوان من کرد ز مهر گرم و رفت / همچو تبم نمیرود آتش مهر از استخوان:
حافظ میگوید: “گرچه تب (نماد عشق و سوزش) استخوانهای مرا گرم کرد و سپس رفت، اما آتش مهر و عشق همچنان در استخوانهایم باقی است.” این بیت نشاندهندهی ماندگاری عشق و سوزش آن در وجود حافظ است.
معنی و تفسیر بیت های پایانی:
۵. حال دلم ز خال تو هست در آتشش وطن / چشمم از آن دو چشم تو خسته شده ست و ناتوان:
حافظ میگوید: “حال دلم از خال تو (نمادی از زیبایی معشوق) در آتش است و چشمهایم از نگاه آن دو چشم تو خسته و ناتوان شدهاند.” این بیت بیانگر عشق سوزان و ناتوانی حافظ در برابر جمال معشوق است.
۶. بازنشان حرارتم زآب دو دیده و ببین / نبض مرا که میدهد هیچ ز زندگی نشان:
حافظ از معشوق میخواهد که حرارت و سوزش عشقش را با آب چشمهایش (اشکهایش) نشان دهد و سپس نبض او را ببیند که هیچ نشانهای از زندگی ندارد. این بیت نشاندهندهی درماندگی و ناامیدی حافظ است.
۷. آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده است / شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هر زمان:
حافظ به کسی اشاره میکند که همیشه شیشهاش (ظرف شراب) را برای عیش و خوشی پر کرده است، اما حالا میپرسد: “چرا شیشهام را پیش طبیب میبرم؟” این بیت نشاندهندهی تغییر حال حافظ از شادی به درد و رنج است.
۸. حافظ از آب زندگی شعر تو داد شربتم / ترک طبیب کن بیا نسخه ی شربتم بخوان:
حافظ میگوید: “شعر تو به من آب زندگی نوشاند (یعنی جان بخشید). پس طبیب را رها کن و بیا تا نسخهی شربت مرا بخوانی.” این بیت نشاندهندهی این است که شعر و کلام معشوق برای حافظ شفابخش و زندگیبخش است.
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



