به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد

حافظ-غزل شماره 143
به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر
بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد
گل مراد تو آنگه نقاب بگشاید
که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد
گدایی در میخانه طرفه اکسیری ست
گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد
به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی
که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
بیا که چاره ی ذوق حضور و نظم امور
به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد
ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی
طمع مدار که کار دگر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد
گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ
به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد
معنی بیت های نخستین
۱. به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد / که خاک میکده کحل بصر توانی کرد:
تنها زمانی میتوانی به جام جهانبین (جام جم) نظر افکنی که خاک میخانه را سرمهی دیدگان خود کنی. حافظ در این بیت به این حقیقت اشاره دارد که برای رسیدن به معرفت حقیقی، باید نخست از تعلقات دنیوی پاک شد و فروتنی پیشه کرد، همچون خاک میخانه که نماد تواضع است.
۲. مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر / بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد:
بیمی و نوای مطرب مباش، چرا که تنها با این ترانههاست که میتوانی غم را از دل بیرون کنی. این بیت بر اهمیت موسیقی و شراب به عنوان دو عامل تسکیندهندهی آلام روحی تأکید میکند.
۳. گل مراد تو آنگه نقاب بگشاید / که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد:
گل مرادت زمانی نقاب از رخ برمیگیرد که مانند نسیم صبحگاهی، با لطافت و پیوستگی در خدمتش باشی. حافظ در اینجا به صبر و استمرار در عشق اشاره دارد که سرانجام به وصال میانجامد.
۴. گدایی در میخانه طرفه اکسیری ست / گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد:
گدایی در میخانه اکسیر عجیبی است؛ اگر این کار را بکنی، میتوانی خاک را به زر تبدیل کنی. این بیت با کنایهای عمیق، ارزش معنوی فقر و درویشی را در راه عشق نشان میدهد.
معنی بیت های میانی
۵. به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی / که سودها کنی ار این سفر توانی کرد:
با عزم سفر عشق قدم پیش نه، چرا که اگر این سفر را به پایان برسانی، سودهای بیشماری به دست خواهی آورد. حافظ در این بیت، عشق را همچون سفری پرمخاطره اما پرسود تصویر میکند.
۶. تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون / کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد:
ای که از خانهی طبیعت (دنیای مادی) بیرون نمیروی، چگونه میتوانی به راه معنویت قدم بگذاری؟ این بیت به ضرورت ترک تعلقات مادی برای رسیدن به حقیقت اشاره دارد.
۷. جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی / غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد:
زیبایی یار هر چند بیحجاب است، اما برای دیدن آن باید غبار راه (آلودگیهای روحی) را از دیدگان زدود. حافظ در این بیت بر پاکبینی و تهذیب نفس به عنوان شرط مشاهدهی جمال حقیقی تأکید میکند.
معنی بیت های پایانی
۸. بیا که چاره ی ذوق حضور و نظم امور / به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد:
بیا که تنها با فیض بخشیدن به اهل معرفت میتوانی مشکل حضور در محضر حق و نظم دادن به کارها را حل کنی. این بیت اشاره به اهمیت هدایت استادان معنوی در سلوک عرفانی دارد.
۹. ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی / طمع مدار که کار دگر توانی کرد:
اما تو که تنها به لب معشوق و جام می میاندیشی، امید مدار که بتوانی به کار دیگری (معرفت حقیقی) دست یابی. این بیت هشداری است درباره یکبعدی نگری و غفلت از حقیقت در پی لذتهای ظاهری.
۱۰. دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی / چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد:
ای دل، اگر از نور هدایت آگاه شوی، میتوانی مانند شمع، با خنده (اشک) سر (زندگی) را فدا کنی. حافظ در این بیت، فنا در راه عشق را با تصویر شمع به زیبایی نشان میدهد.
۱۱. گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ / به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد:
ای حافظ، اگر این پند شاهانه را بشنوی، میتوانی به راه اصلی حقیقت قدم بگذاری. این بیت پایانی، جمعبندی تمامی اندرزهای قبلی است و نوید رسیدن به حقیقت را به دنبال عمل به این نصایح میدهد.
تفسیر شعر
غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.



