دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد-همراه با معنی و تفسیر - ادبستان شعر پارسی ❤️

دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد-همراه با معنی و تفسیر

دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد


حافظ-غزل شماره 136

 

دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد

تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم

اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست

به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت

نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سروبالای من آنگه که درآید به سماع

چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست

حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن

روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف

تا به حدّی ست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست

طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

 


معنی بیت های نخستین

۱. دست در حلقه ی آن زلف دوتا نتوان کرد / تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد:
حافظ می‌گوید اسیر زلف تابدار معشوق شدن مانند تکیه کردن به پیمان او یا اعتماد به باد صباست که هر دو بی‌ثبات و ناپایدارند. این بیت نشان‌دهنده ناامیدی شاعر از اعتماد به وعده‌های معشوق است.

۲. آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم / اینقدر هست که تغییر قضا نتوان کرد:
شاعر بیان می‌کند هرچه در راه عشق تلاش کند، تنها به این درک می‌رسد که تقدیر الهی تغییرناپذیر است. این بیت بر پذیرش سرنوشت و عجز انسان در برابر مشیت پروردگار تأکید دارد.

۳. دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست / به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد:
حافظ می‌گوید به دامن دوست چنگ زدن، هرچند به قیمت جان باشد، ارزشمند است اما دشمن را با وعده و فریب نمی‌توان رام کرد. این بیت نشان‌دهنده ارزش والای دوست و بی‌فایده بودن مکر با دشمنان است.

۴. عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت / نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد:
شاعر بیان می‌کند که توصیف رخسار معشوق به ماه آسمان نارساست و نمی‌توان دوست را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد. این بیت بر یگانگی و بی‌نظیری معشوق تأکید دارد.

معنی بیت های میانی

۵. سروبالای من آنگه که درآید به سماع / چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد:
حافظ می‌گوید وقتی معشوق به سماع می‌آید، قامتش چنان زیباست که حتی جامهٔ جان هم در برابرش ارزشی ندارد. این بیت به اوج زیبایی و شکوه معشوق اشاره دارد.

۶. نظر پاک تواند رخ جانان دیدن / که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد:
شاعر می‌گوید تنها کسی که دل پاک دارد می‌تواند جمال معشوق را ببیند، چرا که آیینهٔ دل باید صاف و بی‌غبار باشد. این بیت بر اهمیت پاکی درون برای درک زیبایی‌های حقیقی تأکید می‌کند.

۷. مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست / حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد:
حافظ بیان می‌کند که راز عشق در توان درک و دانش بشری نیست و با تفکر مادی نمی‌توان آن را فهمید. این بیت بر فراتر بودن عشق از درک عقلی تأکید دارد.

معنی بیت های پایانی

۸. غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن / روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد:
شاعر می‌گوید هرچند معشومش محبوب جهانیان است، اما نمی‌توان همیشه با مردم به ستوه آمد. این بیت بر ضرورت حفظ ادب و احترام در روابط انسانی تأکید می‌کند.

۹. من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف / تا به حدّی ست که آهسته دعا نتوان کرد:
حافظ می‌گوید نازک‌طبعی معشومش به حدی است که حتی نمی‌توان با صدای آهسته هم با او سخن گفت. این بیت بر لطافت بی‌حد معشوق تأکید دارد.

۱۰. بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست / طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد:
شاعر می‌گوید در دلش جز ابروی معشوق محرابی نیست و در آیین عشق او، پرستش دیگری ممکن نیست. این بیت بر یکتاپرستی عاشقانه و اخلاص در عشق تأکید دارد.


تفسیر شعر

 


غزلیات حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی

واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤