
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 226
از ما بگو سلامی آن ترک تندخو را
کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را
این نکته را شناسد آن دل که دردمند است
من گر چه توبه گفتم نشکسته ام سبو را
ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم
تو در کنار گیری باز این رمیده بو را
رمز حیات جویی جز در تپش نیابی
در قلزم آرمیدن ننگ است آب جو را
شادم که عاشقان را سوز دوام دادی
درمان نیافریدی آزار جستجو را
گفتی مجو وصالم بالاتر از خیالم
عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را
از ناله بر گلستان آشوب محشر آور
تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را



