
خانه ای غمگین
و دریایی شاد می شود
وقتی تو را
خالی از آب بیرون می کشد
ماهیگیر .
*****
شاعر می شوندکرکس ها
وقتی
پلنگ نقاشی می آموزد
به بچه هایش
روی پوست آهو .
*****
با تمام تلخی اش گاهی زیباست
لاشه ی ماده آهویی
بر دوش مرد شکارچی
که برای کودکانش
لبخند شکار کرده است .
*****
در شهر کسی نیست !
بیا ابراهیم
و تبر بزن بر فرق خدایان
اما این بار بمان
و گردن بگیر .
برای جهالت این قوم
همان یک خدا هم کافی است .
واژگان کلیدی: اشعار پرهام سرکشیکی،نمونه شعر پرهام سرکشیکی،شاعر پرهام سرکشیکی،شعرهای پرهام سرکشیکی،شعری از پرهام سرکشیکی،یک شعر از پرهام سرکشیکی،شعر کوتاه پرهام سرکشیکی،شعر کوتاهی از پرهام سرکشیکی،چند شعر کوتاه از پرهام سرکشیکی .









