اشعار کوتاه پرهام سرکشیکی

اشعار کوتاه پرهام سرکشیکی
به این پست امتیاز بدهید

 

خانه ای غمگین

و دریایی شاد می شود

وقتی تو را

خالی از آب بیرون می کشد

ماهیگیر .

*****

شاعر می شوندکرکس ها

وقتی

پلنگ نقاشی می آموزد

به بچه هایش

روی پوست آهو .

*****

با تمام تلخی اش گاهی زیباست

لاشه ی ماده آهویی

بر دوش مرد شکارچی

که برای کودکانش

لبخند شکار کرده است .

*****

در شهر کسی نیست !

بیا ابراهیم

و تبر بزن بر فرق خدایان

اما این بار بمان

و گردن بگیر .

برای جهالت این قوم

همان یک خدا هم کافی است .


واژگان کلیدی: اشعار پرهام سرکشیکی،نمونه شعر پرهام سرکشیکی،شاعر پرهام سرکشیکی،شعرهای پرهام سرکشیکی،شعری از پرهام سرکشیکی،یک شعر از پرهام سرکشیکی،شعر کوتاه پرهام سرکشیکی،شعر کوتاهی از پرهام سرکشیکی،چند شعر کوتاه از پرهام سرکشیکی .

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0