بایگانی‌های شعر شاعران عرب - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

دو شعر از سعدی یوسف،شاعر عراقی

   شعر نخست: حالا چگونه گام‌هایم را به او برسانم؟ در کدام سرزمین ببینمش؟ و در کدام کوچه ‌ها بجویمش؟ در کدام شهر؟ و اگر خانه‌اش را یافتم -به‌فرض که پیدا کنم- زنگ در را آیا خواهم زد؟ چگونه جواب دهم؟ و چگونه در صورتش خیره شوم؟ چگونه لمس کنم شرابِ رقیقِ میانِ انگشتان را … ادامه

اشعار معین بسیسو،شاعر فلسطینی

  شعر نخست: فریاد ، فریاد ، فریاد اشک و ناله و هیهات این کدام آزادی ست که باید ازکنارتو بگذرم این کدام آزادی ست که با خاطرات تو پیوند خورده است من می خواستم فراموشت کنم و باز لبهایت در حال بوسه چشمهایت درحال خنده دستانت در حال رقص امانم را برید پناه می … ادامه

اشعار عبدالوهاب البیاتی،شاعر عراقی

  شعر نخست: ديوار های شهر به من گفتند: يا تورا فراموش كنم و يا بميرم ما عشق را جز عشق آرام نمی بخشد پس اين دل را سكوت اولی تر است آسمان،در تعبيد گاه من در شهرم ، می بارد و ز تو نه خبر تازه ای دارم نه نامه ای هديه ی من … ادامه

شعری از احمد مطر،شاعر عراقی

  رییس جمهور منتخب از برخی مناطق  کشور بازدید کرد و زمانی که به منطقه ما رسید گفت: شکایت هایتان را صادقانه و آشکارا بیان دارید و از کسی بیم مدارید که زمان دلهره سپری گشت . دوستم حسن گفت: پس چه شد نان و شیر؟ وچه شد تامین مسکن؟ و چه شد کسی که داروی … ادامه

اشعار ندی بوحیدر طربیه

  شعر نخست: من مرده بودم وتنم یخ کرده بود و دستان سیاه شده بود و چشمانم بسته بود بعد ازاین یک روح سرگردان شدم به تمام خانه های شهر سر می زدم لبان تمام مردان عاشق را می بوسیدم در جلد تمام معشوقه هایت حلول می کردم و با تمام سیگارهای دستت می سوختم … ادامه

شعری از جمانة حداد،شاعر لبنانی

  یک لمس کافی است تا میوه ی رسیده به همسرش،به شاخه خیانت کند. یک خزان کافی است تا ابر از سرنوشت خویش خبردار شود. گنجی از آتش بس است تا سرما در آتشدان زمستان خود را بپوشاند. یک یا دو کرانه ، تا رود از بستر خواب نگریزد. سیبی یا خیال سیبی تا درخت … ادامه

اشعار لورکا سبیتی حیدر

  شعر نخست: به خواب رفته ام ودرخوابم تورا درون یک باغ متروک دیدم باغی که درختانش من بودند آویزان با موهای ریخته روی شانه هایم با چشمان سیاهی که شکوفه داده بودند اشک هایش تو دور این درختان می گردیدی لمس می کردی ساقه ها شان را ریشه هایش را آبیاری می کردی وشکوفه … ادامه

اشعار سعاد الصباح،شاعر کویتی

  شعر نخست: بعضي وقت ها دلم مي خواهد با تو بر روي سبزه ها راه بروم ، و با هم کتاب شعري بخوانيم . من ، همچون زني ، خوشبخت مي شوم که تو را بشنوم . اي مرد شرقي ، چرا فقط مجذوب چهره ي منی ؟ چرا فقط سرمه ی چشمانم را … ادامه

اشعار زاهی وهبی،شاعر لبنانی

  شعر نخست: تنها من نیستم که انتظارت می ‌کشم سیگاری که آرام می‌ سوزد لیوانی بر طاقچه دستی که روی گونه‌ ام می‌ گذارم و پنهان به خیابان نگاه می‌کنم به سوی روشویی می ‌روم و نبودنت را خنک می‌ کنم . شعر دوم: هرتار گیسویت فرستاده ای دارد هر تیرمژگانت فرشته ای کوچک … ادامه

اشعار مرام المصری،شاعر سوری

  شعر نخست: او دو زن دارد یکی بر روی تختش می خوابد دیگری بر روی بستر رویایش . او دو زن دارد که او را دوست دارند ، یکی در کنارش پیر می شود دیگری جوانی اش را به او هدیه می کند و می گذرد . او دو زن دارد یکی در قلب … ادامه

اشعار غاده السمان،شاعر سوری

  شعر نخست: آن گاه که درباره تو مي نويسم با پريشاني،دلنگران دواتم هستم و باران گرمي که درونش فرو مي بارد و مي بينم که مرکب به دريا بدل مي شود و انگشتانم ، به رنگين کمان و غم هايم ، به گنجشکان و قلم ، به شاخه زيتون و کاغذم ، به فضا … ادامه

اشعار آدونیس،شاعر سوری

  شعر نخست: در چشمهایش دارد مرواریدی از انتهای روزهایش و از بادها بارقه ای برمی گیرد و کوهی از دستهایش از جزایر باران و می آفریند. آن مرد را می شناسم در چشمهایش الهام دریاها نهفته است. مرا تاریخ نامید و شعری که می پالاید  جایی را. می شناسمش : مرا سیل نامید. “ترجمه:کامبیز … ادامه