
شعر نخست:
ديوار های شهر به من گفتند:
يا تورا فراموش كنم و يا بميرم
ما عشق را جز عشق آرام نمی بخشد
پس اين دل را سكوت اولی تر است
آسمان،در تعبيد گاه من
در شهرم ، می بارد
و ز تو نه خبر تازه ای دارم نه نامه ای
هديه ی من برای تو
كه شعله ی آتش كوچک منی
دو بوسه است
پس به رغم زندان های زمين
دستت را به سوی من دراز كن
دو دستت را
چرا كه من غمگينم
و آسمان در دل و در شهر می بارد
شعر دوم:
در همه ی شب های گريستن
شب های بی خوابی
شب های خاكستر
من نماز می خوانم
فرياد می زنم:
محبوب من، بيا !!!
چرا كه ای شهرزاده ی كوچک من
موال های سرخ تو
گنجشكان را در تاريكی
و شيطان جنگل را بيدار می كند
و عشق مرا كه بر خمره ی شراب افتاده است
آوازی بيدار می كند
و پژواكش در دره ها طنين می اندازد
محبوب من، بيا !!!
چرا كه تاريكی و باد شمال
شمع مرا خاموش می كند
و از آبادی من رخت بر می بندد
و در شامگاه
و در ميان تاريكی های گريستن
سايه ی دوشيزه ای را بر جای می گذارد كه نماز می گذارد
و فرياد می زند:
محبوب من بیا !
شعر سوم:
تمدن سقوط می کند
قلبی از گل
و چشمانی بی قرار
که در عمق این دوچاه
روز خشک می شود
فاحشه ای که قطار اورا به جا گذاشته
در شب اروپا
بدون هیچ تن پوشی
زیر رگبار و بارانخواهد مرد
اگر صدایش می زدم
می خواستم بگویم :
ای پیرزن
ای جامه دریده
از قطار ماندی .
“برگردان:محبوبه افشاری”
واژگان کلیدی: اشعار عبدالوهاب البیاتی،نمونه شعر عبدالوهاب البیاتی،شاعر عبدالوهاب البیاتی،شعرهای عبدالوهاب البیاتی،شعری از عبدالوهاب البیاتی،یک شعر از عبدالوهاب البیاتی،شعرهای ترجمه شده به فارسی عبدالوهاب البیاتی،سروده های برگردان به پارسی عبدالوهاب البیاتی،عبدالوهاب البياتي،شاعر عراقی،شعر شاعر اهل کشور عراب،شاعر متولد شهر بغداد.
Abd al-Wahhab Al-Bayati،poem،quotes،Abd al wahhab Al bayati.





